۲۷ مطلب توسط «Majid.Nz» ثبت شده است

برگشتیم واسه یه مدت کوتاه

سلام دوباره خدمت همه دوستان و اشنایان و غریبه ها..یه سلام ویژه هم خدمت وبلاگ نویسا..شرمنده انقدر درگیر زندگی شدیم که نتونستیم وبلاگو به جایگاهی که میخواستیم برسونیم..خلاصه اینکه نشد ک بشه😀 

پ.ن: ساده ترین پستای وبلاگ ها می ارزه به هزار تو پست اینستاگرامی 😒

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Majid.Nz

این تابستون میترکونیم...:D

میگما قبل کنکور کلی تقشه داشتیم واسه تابستون :D

هی فلان جا میریم فلان کارو میکنیم..کلا این تابستون میترکونم :D ولی حالا که تابستون شد فقط نشستیم تو خونه یه چشممون به دیواره یه چشممونم تو گوشیه که از مشکلات پست بزاریم:D 

خدا به خیر کنه..به نظرم تابستونم فقط واسه پولدارا خوبه..نظر شما چیه؟

البته فکر کنم اون یکی ادمینمون(عاقا کیانوش) با این نظرم مخالف باشه:D همیشه میگه حتی بدون هیچ سرمایه ای میشه خوش بود...ولی من یکمی تو جامعمون پول رو ملاک برتری میبینم!

#دل_نوشته

#حق_محفوظ

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Majid.Nz

تو خیلی مَـردی...

واسه تو که عـار نیست دستفروشی،وقتی جای مغازه زمـین میشه چَنتَت،جسارت داری،چون پولش قراره بشه جهیزیه بَچت،

دلت خوشه به فردات به نَوَت...``تـــو خِــیـــلـــی مَــــــــــردی``

#دل_نویسان

#حق_محفوظ

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Majid.Nz

جلب توجه،یه عقده ی بزرگ!

صورت های رنگین،سیرت هایی غمگین،عشق یا هوس نداره براشون فرقی...!


بعضیا اگه یکم از وقت آرایش و عمل های زیبایی شون رو

 صرف مطالعه میکردن الان استاد دانشگاه بودن:D !

#دل_نویسان

#حق_محفوظ

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
Majid.Nz

اینا پدر و مادر ندارن؟-(بخش آخر)

توجه:به دلیل وجود بعضی از کلمات...خواندن این متن به افراد پایین 15 سال توصیعه نمی شود....

زیر لب زمزمه می کردم....ماهی خجل سُرخ با سیلی صورت به فکر آب های آزاده...شب عید نداره سه جلد لا کردار حناق(خشم)گرفته با دق(اندوه) دل.....پهلوی خاک بخون شاعر...روشن فکر نمادرگیر ظاهر...آبرو شغل...عفاف زیر پارچه...میشه آغشته به ایدز آلت پُر فیض فاسد...

به اینجا که رسیدم گفتم چقدر این شعر به مردم ما نزدیکه.....به خودم گفتم داری دیوونه میشی....اینقدر که مردم درگیر کلیشه و کد دادن به خودشون هستن میشه همه رو پیش بینی کرد تا یه حدودی :(.....بدتر اینکه برای من زندگی ملال آور میشه و حس یکنواختی بهم میده....مثلا همین بحث ها که میکنیم....وقتی جواب یه نفرو میدم دقیقا میدونم میخواد چه جوابی بده....البته همیشه نه....اکثر اوقات.....

همین فکرا تو ذهنم بود که یهو دیدم یکی از معلم های سابقه دبیرستانمون از جلومون رد شد.....حتی بهمون نگاه نکرد با اینکه منو مجید سر کلاسش حتی تذکر هم نگرفته بودیم....پیشه خودم گفتم آخه چرا؟ اون معلم بخاطر ضعف در مدیریت کلاس و البته بی شعوری و بی فرهنگی بچه های ما از اون مدرسه رفت.....دیدید؟ شاید 5 نفر تو اون کلاس باعث این شدن ولی اون معلم به 20 نفر دیگه هم توجه نمیکنه......حالا همینو بسط بدیدبه جامعه امون.....خیلی جالبه نه؟؟ ما داریم قربونی یک سری افراد دیگه میشیم؟ بدتر اینکه همین افراد دارن اکثریت رو تشکیل میدن.....

نمیدونم....به مجید میگم چرا ما یه وبلاگ زدیم؟ میگه خو میخواستیم به یه سری افراد آگاهی بدیم.....به خودم گفتم اصن ما خودمون آگاهی داریم تا بخوایم آگاهی بدیم؟ به مجید گفتم نه هدفمون از ساخت وبلاگ تنها آگاهی دادن نبود بلکه آگاه شدن هم بود....ولی هیف....نمیدونم شاید مردم ما منتظرن که همیشه یک لقمه ی آماده باشه.....دوست ندارن مثلا جک بسازن باهم دوست دارن یک نفر بسازه وبقیه بخونن و بخندن و به کسای دیگه بدن.....اینجاست که میفهمم چرا تو ایران تیم ها و شرکت های موفق کم هستن.....

یادمه رفته بودیم یک مسابقه انتخابی کشور....تیم ما مقام اول آورد(یک تیم نمایش بدل کاری بود).....ساخت این تیم برای من یک ماه طول کشید اونموقع 17 سالم بود و کوچکترین عضو تیم بودم(بقیه دوستان رنج سنی 20 تا 27 سال داشتن) با وجود قهرمانان جهان تو تیممون ولی همه طراحی منو قبول داشتن....برا همین یک ماه روزی 2 سانس 4 ساعته تمرین میکردیم و من از 10 شب که میومدم خونه تا 4 صب روی نقاط ضعف طراحی و توسعه دادنش کار میکردم یادمه هر شب 3تا بستنی کیم میخریدم چون نمیدونم شاید یه باور تو ذهنم باشه ولی مغزمو باز میکرد.....بلاخره روز مسابقه شد و ما بین نزدیک به 2300 نفر اول شدیم....رفتیم رو سکو همه ی بچه ها خوشحال و همه بهم تبریک میگفتن حتی یادم استاد نظم ده برای ساخت موزیک میکس با حرکات بهم تبریک گفت.....بعد موقع دادن مدال شد همه داشتن عکس میگرفتن به همه مدال رسید منم آخر وایسادم چون جثم کوچیک بود له نشم :) بعد یهو مدال طلا تموم شد...اول خیلی ناراحت شدم تو دل خودم گفتم همه ی این اتفاقات باعثش من بودم ولی حتی بهم مدال هم نرسیده ! ولی چند ثانیه بعد تو دلم گفتم اگه این 8 نفر نبودن که منم نبودم....اونروز بهم مدال نرسید کلی هم ازم عذرخواهی کردن....ولی یادم 9 نفر بودیم و نزدیک به 26 تا مدال گرفتیم همه به جز من نفری سه تا و من دوتا......از اون موقع فهمیدم که هرچقدر برای تیم زحمت بکشم اگه مدال هم نگیرم ایرادی نداره چون از اون روز به بعد یک احترام و یک شخصیت جدیدی بچه های تیم بهم دادن......

پ.ن: دوستان ما تا کنکور کمتر پست میزاریم اما بعداز کنکور با یه فرمت جدید برمیگردیم....ممنون که این مدت لطف داشتیدو وقت گذاشتید و بهمون کلی انرژی دادیم....شرمنده از اینکه رُک بودم و بی پرده حرف زدم اگه کسی ازم اندکی هم دلخور شده به بزرگواری خودش ببخشه.....

پ.ن: برای احترام به مخاطب ها کد امنیتی رو هم بر داشتیم....به قول یکی از دوستان شاید یک معضل باشه برای کسایی که میخوان نظر بدن :) !!!

این متن به پایان رسید....

#دل_نویسان

#حق_محفوظ

۱۳ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰
Majid.Nz

من اگه تو نباشی...(برای بازدید کننده هامون)

هم میخواستم هم نمیخواستم تایم لاین پست هامو با این متن خراب کنم......ولی یه نگاه به امار بندازید......توی کمتر از ٢٥روز بالا ١٥٠٠تا بازدید ولی کمتر از ١٥٠تا نظر!!!!! انتظارم از جامعه وبلاگ نویسا چیز دیگه بود.....نه خشک مقدساتیم نه کافر عالم....خودمونیم....اول خدا بعد انسانیت.....البته بودن دوستانی که بهمون امید دادن هیچ منت هم نیست....خیلی هم خدا دوسمون داشته با یه دل پاک شروع کردیم از رو دلسوزی حرف زدیم...نه از جایی خط گرفتیم نه افراطی حرف زدیم نه باعث انجراف شدیم همینطوری هم خواهد بود....خوشحال بخاطر محبوب شدن در مدت کم و ناراحتم بخاطر نظرات......دوست داشتم عدد بازدید با نظرات جابجا بود.....روی تک تک کامنتاتون وقت میزارم و با دقت جواب میدم دوست دارم مخاطب هم همینطور باشه....١٥٠٠تا بازدید کننده نمیخوام ١٥تا باشن ولی از جنس این وب باشن......ممنون که حمایت کردین هرکاری از دستمون بر بیاد انجام میدیم.....ببخشید یکم رک بود.....یاعلی....

#دل_نویسان

#حق_محفوظ

۱۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
Majid.Nz

اینا پدر و مادر ندارن؟-(بخش دوم)

هیف....چند بار به مجید گفتم برم جلو یکی از این دخترها و بگم خواهرم چرا این مدل لباس رو انتخاب کردی؟....مجید گفت بیخیال بابا الان برمیگردن بهت میگن به تو چه....چندتا فحشم حوالت میکنن یکی هم میزنن زیر گوشت....سکوت کردم گفتم اگه یه چک تاوانشه حاظرم......بهش گفتم میخوام بدونم یعنی چرا اینطوری؟ مجید گفت چی چطوری؟....گفتم ما از چند کیلومتری دود و این چیزا رد نشدین بعد میبینیم که مثل نقل و نبات تو دست بچه هایی که سنشون پایین هست....مجید گفت بخدا خودمم نمیدونم....گفتم امیدوارم همه چی ختم به خیر بشه....توپارک بودیم که یهو دیدم یه دختر که فک کنم خیلی باشه سنش ١٦ با یه شلوار تنگ و یه تی شرت و یه کت بدون هیچ مانتویی با مادرش داره راه میره....بنده خدا مادر رفت تو مغازه یهو دیدم این دختر با اشارات صورت(یاد اشارات نظر هوشنگ ابتهاج افتادم) داره یه چیزای به یه پسر میرسونه رو کردم دیدم یه پسر که سنش کمه کم ٢٥میخورد تو ماشین منتظره.....حالم واقعا به هم ریخت....به مجید گفتم حاجی میدونم حالم از چی گرفتست....گفت چی؟....گفتم از این گرفتست که پولدارو فقیر یجور شدن....با اصالتو بی اصالت یه جورشدن......باز سکوت کردیمو به جریان اب دل بستیم....یهو گفتم حاجی حالم به هم میخوره از اینکه پسرم....گفت چرا؟....گفتم ینی یک پسر ٢٥سال چرا باید دنبال یک دختر ١٦سال باشه.....دلم از اونجا میسوزه که از این مورد ها فراوون شده....گفت واقعا نمیدونم اصلا بیخیال این شهر بیخیال این ادما.....گفتم مجید دلم راضی نمیشه ....نمی تونم بی تفاوت رد شم...تناقض رو چطور درک کنم؟...مادری که با حجاب میاد بیرون دخترش اونطوریه بعد اگه دختره مادر شه بچش چی میخواد در بیاد؟...

این متن ادامه دارد.....

#دل_نویسان

#حق_محفوظ

۹ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Majid.Nz

اینا پدر و مادر ندارن؟-(بخش اول)

بعد از چند روز امروز رفتیم بیرون ......شهر شلوغ....باد سردی هم میزد.....٢نفری رفتیم بیرون گفتیم یه حالو هوایی عوض شه اخه زیادی درگیر درس شده بودیم....ساعت٤ قرار گذاشتیم سر میدون......رسیدیم به هم قبل سلام خندمون گرفت...کلا ما ٢تا اینطوری هستیم تا همو میبینیم یاد خاطراتمون میوفتیم......رفتیم سمت میدون اصلی شهر...مجید بهم گفت اخه ینی چی...گفتیم چی ینی چی؟ گفت مگه میشه یه بوتیک با مانکن هایی که لباس های تنگ و کوتاه تنشون شده و....حرفشو قطع کردم گفتم خو از اینا که پره!! گفت حاجی دقت کن چند قدم پایین تر از گشت ارشاد!!تازه فهمیدم چی گفت تو فکر فرو رفتم درک نکردم ینی چی!! چرا یه بوتیک اینجاست که لباس هایی میفروشی که ٢ قدم اونطرف تر همون لباس جریمه میشه!!!! خنده دار نیست؟ بدون حرف زدن رفتیم پاتوقمون....یه جایی کنار یه رود....تو مسیر راه هم سنو سال های خودمونو می دیدیم.....رفتیم نشستیم....بهش گفتم مجید یه سوال....گفت چی؟....گفتم اینا پدر مادر ندارن؟ گفت مگه میشه نداشته باشن....گفتم اخه کدوم پدری اجازه میده دخترش اینطوری بیاد بیرون....گفت نمیدونم....گفتم ینی اینا چی میخوان؟ گفت توجه....یه اهی کشیدم ....سکوت کردیمو به جریان اب دقت کردیم....گفتم مجید امروزی بالای ٨٠درصد اینطوری بودن این عجیبه....گفت شاید پدرمادراشونم اینطور باشن....گفتم بیخیال....باز سکوت کردیم تو فکر بودیم.....گفتم مجید تو پدر....اجازه میدی دخترت اینطوری بیاد بیرون؟گفت نه.....باز لال شدم....مجید گفت لباسارو نگاه تا ٥سال اینده همه با تاپو شلوار میان بیرون.....گفتم شاید....راست میگفت دیگه خبری از مانتو هم نبود ......گفتم یک لحظه دقت کن چقدر زیباتر میشد که دکمه های جلوی اون مانتو بسته بود گفت اره.....بعد بلند شدیم رفتیم سمت پارک تو راه پسر بچه هایی که کمه کم از ما ٢تا٥ سال کوچیک تر بودن و رو لبشون سیگار بود....میشد رابطه ی ازاد رو دید....دختری در میان چند پسر که داشتن باهاش شوخی میکردن.....

این متن ادامه دارد.....

#دل_نویسان

#حق_محفوظ

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Majid.Nz

پینه بسته دستات،پسرک کفاش...

پینه بسته دستات پسرک کفاش

تابلو،

نقّاش را ثروتمَند کرد

شعرِشاعر،

به چند زبان ترجمه شد

کارگردان،

جایزه ها را دِرو کرد

و هنـوز سر همان چهار راه...

واکس میزند کـودکی که بهترین سوژه بود.!

#دل_نویسان

#حق_محفوظ

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱
Majid.Nz

حیف شد...

حیف شد تند تند گذشت و هی عید شدحیف شد...تُند تُند گذشت و هی عـید شد، حرفای شاد و ناب رفت، حسای آس رفت و حیف شد، تُند تند گذشت و غیب شد، سال ها با هم جمع شدن ماها هی کم شدیم و عیـد شد...

#دل_نویسان

#حق_محفوظ

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Majid.Nz

لباس های تنگ قفل های هرز......

 

لباس های تنگ قفل های هرز

بهم میگه تو بهترینی، بعد صَــد تا رابطه تو اوّلینی!.....(تفاوت-مدرنیته)

دیگه داره حالم از این روابط ازاد به هم میخوره دختر ١٣ ساله فکر دوست پسر به خودش افتخار میکنه که با کلی پسر دوسته....به قول یکی از دوستان باکره است ولی واسه کل شهر دفترچه ی خاطره است.....این که نشد....١٠٠٠تا رابطه رو تجربه میکنه هنوز ادعای پاکی میکنه نه دوست عزیز چه دختر چه پسر پاکی اون چیزی که تو میگی نیس.....من به اینجور ادما میگم هرزه....کلا فلسفه ام اینه که انسان یک بار میتونه عشقو رابطه رو تجربه کنه اولین و بهترین انتخاب و اخرین تصمیم.....از دفعه دوم با یه هرزه هیچ فرقی نداره .......این نوجوونای ماهم از همین دوستان به اصطلاح مرفع بی درد تاثیر گرفتن....البته خونواده این وسط تاثیر داره و درک طرفم ارزش داره که متاسفانه نوجوونای ما تو جهل مطلق به سر میبرن.....یه روزی میفهمن کل مسیر اشتباه بوده که خیلی دیره......سال جدید یه پست مفصل راجب ضمیر ناخودآگاه میزارم....

پ.ن:هرکی هرنظری هر تجربه ای داره بهمون بگه ایا خودت درگیر این رابطه ها شدی؟ اصن نظرت راجبع این وضعیت رابطه چیه؟ کم شدن ازدواج زیاد شدن ازدواج های سفید و روابط ازاد......

#دل_نویسان

#حق_محفوظ

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱
Majid.Nz

کل زمین قبر احمق تابوت نخر.....

کل زمین قبر .....

نسل مارو طاعون نزد ولی مغز قالب میکنن مثه صابون بدن.......(ساسان-کی فکرما بود)

نظرت راجبش چیه؟ مقصد هممون......چه پولدار چه فقیر......چه با تایوت بری چه نری.....پولاتو جمع نکن چون اون زیر تابوت طلا هم به کارت نمیاد.....نظرت راجب این عکس چیه؟ ارزش داره اینقدر مال جمع کنی تهش این شه؟

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰
Majid.Nz