میشه یه لحظه وقتتو بگیرم؟ فقط چند خط باهام باش همین......
.
#ساعت ٩.١٤ شب #دوشنبه.....
.
.
هوا کمی سرده....مردم در تکاپو شب عیدن و شهر پر از اسکناس های تا نخورده شده.....
پشت هم از یک مغازه به مغازه دیگر....
بچه ها خوشحال مادر یا خانوم ها حسی میان نگرانی و خوشحالی و پدر یا مردی درگیر نگرانی....
حس بدیه شهر چراغانی شده ومردم درگیر رنگ های نو و لباس هایی که هنوز بوی تازگی و تولیدی مبدأ را میدهد....
این جریان مرکز شهر هست انسان هایی خودخواه که هرسال ظاهر خودرا نو میکنن ولی دریغ از تجدیدی نو در افکار.....
هوا کمی سرد تر میشود ولی نه برای انسان های خودخواه که شب را در کنار گرمای بخاری یا شومینه خود سر میکنن.....
هوا سرد است یا بهتر بگم هوا هیچ وقت گرم نمیشود....
جیب های پدری که قندیل بسته....مردی که پول بی زبون برایش زبون درازی میکند.....مردی که حتی تابستون ها هم سردش میشود.....
ولی همیشه ذهنش گرم است.....
ولی همیشه ذهنش نو است......
ایا حاظر میشی که ذهنت رو نو کنی بجای ظاهرت؟ اینطوری همیشه گرم میمونی اینطوری همیشه نو میمونی.....
خواهشن #شعار نده من امسال این کار کردم میخوام نظر تورو هم بدونم.....
#دل_نویسان

#حق_محفوظ